مدت هاست که می شناختمش!با هرم نفسهایش کلی حال وافر عایدم شده بود.
طفلکی سال ها بود که وجودش را وقف شادابی و سرسبزیزادگاهش کرده بود!
به جرات می توان گفت که زندگی سرزمین زیر پایش مدیون تکاپو و حرکت او بوده.
مدت ها بود که به همزیستی روی آورده بود.این بار با مردمانی هنر دوست و هنرپرور
و حال اثری از او نبود!کلی کنکاش کردم و سوال پرسیدم.از هرکسی جویای احوالش شدم!جستجویی بی حاصل
نگاه اول به بستر خالیش خیلی سنگین بود.
جای خالیش را حس می کردی
میگفتند که به خاطر حفر کانال محبوسش کرده اند!
عده ای هم معتقد بودند که به خاطر مرمت پل های بین راه جلویش سد شده اند.
هر کسی نظری داشت/
آنچه که خیلی خود نمایی می کرد بی رونقی سی و سه پل بود
انگار که غرورش را خورد کرده اند و تحقیر شده است!
گویی نصفه جهان گمشده ای دارد!
نمی دانم چهل ستون هنوز چهل تا ستون بود یا نه؟شاید مثل زاینده رود پایش رفته بود!
گویی شادابی و نشاط هم از نقش های زنده و پویای عالی قاپو پریده بود
حالا دیگر سنگ آب های مسجد هم انعطافی نداشت!
حتی گزهایشان هم تلخ بود!
منارجنبانشان که بی حرکت بی حرکت
پل خاجو هم یارش را گم کرده بود!
خلاصه اینکه اصفهان نصف حیاتش را گم کرده بود!
ای کاش که باز جاری شود
ای کاش باز زنده شود
ای کاش زاینده رود شود